خرید بک لینک

کلاس متد داستان نویسی، و کلاس مبانی شعر، با تدریس «نسترن رها» برگزار می شود.

متقاضیان شرکت در این دو کلاس، می توانند با گذاشتن کامنت نوع آنلاین و یا حضوری را مشخص کنند.

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: شنبه 18 فروردين 1403 ساعت: 19:44

دی شب ... من بودم و خیابان ... من بودم و بارانی که نمی خواست بیاید ... - نه از آسمان ... نه از چشم من!- ... من بودم و تمام دردهایی که آماس کرده بود در دل من و نمی دانست چه کند... آسمان که رعد و برق مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

حجم نور از پنجره می خواهد جدا شود ... که من جلوتر از نور گام بر می دارم!... می رسم به اولین لحظه های توسی که جاری شده در روز و می خواهد شب را به ثبوت برساند. می ایستم جلوی مغازه ای کنار خیابان که خرازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

هیچ چی نمی تونه این حسرت بی انتها رو توضیح بده .... زمان دیر می گذره ...اما خیلی زود!... در دلم فریاد برمیدارم :"خیلی سخته از دوستات بخوری ... " ... حس می کنم حرفم رنگ فیلمای تینیجری گرفته ...اما تو سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

مثل سحر و جادویی می ماند که اگر به کسی بگویی باطل می شود... شاید به همین دلیل بوده و هست که نزدیک به یک سال و نیم می نویسم اما نمی نویسم... و خنده دار آنجاست که همه آنچه چنان سحر می پندارم ... به گاه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

چندی پیش یکی از همکلاسی های قدیمی ام را دیدم که از یکی از بچه های دوران لیسانس خواستگاری کرده بود .... و نصیبش دختری دیگر شده بود که امثال من هم می شناختیم. از هر دری سخنی ... تا اینکه حال همکلاسی قدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

می گوید:"یعنی موبایلت رو گم کردی بازم ...انقده هم خوشحالی؟" می گویم:" چرا خوشحال نباشم؟!... من همه عمرم رو گم کردم ... اجازه هم پیدا نکردم غمگین باشم ... موبایل که پیشش هیچه." *** می گویم: "اومدم وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

نمی دانم می توانم به مفهوم «بی زمانی» آنگونه که خود حس می کنم... برای بیان برسم یا نه. از آبدارخانه که بیرون می آیم...لبخند می زنم... به هانیه می گویم:"شاید باید یافتم یافتم می گفتم "... او که خود باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

هر روز از خدا میخوام که بهم عزت بده .... روز به روز بیشتر در باتلاق تحقیر فرو می رم. به تدریج مورد افترا قرار گرفتم ، بعد از نظرگاه ها دور شدم، و در پایان حتی افراد بسیار نزدیک به من باور می کنند که من همانی هستم که به من افترا می زنند.
... و من در این سن ... دیگر توان آنکه بجنگم ندارم ...

می خواستم حرفم را جایی بنویسم.
همین

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 2:06

درد عشقی کشیده ام که مپرس / زهر هجری کشیده ام که مپرس

گشته ام در جهان و آخر کار / دلبری برگزیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق / به مقامی رسیده ام که مپرس

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 2:06

فدات شم مامان.فدای دردی که داری و نه می تونی بگی و نه کسی درک می کنه.فدات شم مامان.زری می گه: این کفن رو مامان از مکه واسه خودش آورد ... هر یکی دو ماه یه بار ... می رفت داخل کفن ..... می خوابید... که از مرگ نترسه.مامان فدای دردات.دارم گریه می کنم ... دست خودم نیست.+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی ۱۳۹۶ساعت 14:32&nbsp توسط نسترن رها   |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 22:58

سی سال پیش بود درست... زمستان ... مثل همین الان ...دندانم درد می کرد... به کی باید می گفتم ... یا کجا باید می رفتم ... شبها استومینوفن می خوردم و تا صبح نمی خوابیدم !!تا اینکه یه روز دیگه اون دختر دانشجو دیگه نتونست ادامه بده ... به مادرش گفت ... بردنش یه کلینیک... و خانم دندانپزشک ... بدون هیچ بررسی ... دندان را کشید...وقتی از کلینیک بر می گشتم ... جای دندانم یه پنبه گنده تپونده بودن .... می خواستم گریه کنم .... انگار یه بخش بزرگ از وجودم رو از دست داده بودم ... بدون هیچ دلیلی...تو دلم گریه کردم ... همین.امروز دندونی که چهار سال هست داره برام بازی درمیاره ... و من هیچ زمانی وقت نکردم ... برم دکتر.... نه نه رفتم ... سه سال و نیم پیش ... رودکانالش کرد  .... و من دیگه هیچ زمانی نه وقت کردم ... نه کسی به من اجازه داد که اگر وقت هم دارم .... بروز بدهم .به هر حال دندانم افتاد.... هیچیم نشد.... انگار هیچی ازم کم نشد.فقط به حجم تحقیرهام تو زندگی اضافه شد.... عمری همه تحقیر که بهم اجازه میده مدام از خدا بخوام که از زمین برم.همین.+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:14&nbsp توسط نسترن رها   |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 22:58

میان چهارچوب در چهار لنگه چوبی خوابیده ام که صدای زنگ آپارتمان می آید.... اه یعنی کی می تونه باشه این موقع شب؟.... یعنی ساعت چنده؟.... اصلن چی شده؟ .... و همین طور با خودم کلنجار می روم ... یادم می افتد میان چهارچوب در چهارلنگه چوبی که اصلن در عالم واقع وجود ندارد، نخوابیده ام .... بلکه روی تخت عاریتی خانه مادر هستم و روی ام به دیوار.... با خودم می گویم :"اه همش خواب بود"... دوباره صدای زنگ آپارتمان را می شنوم ... صدای کلنجار رفتن خواهرم برای بلند شدن ... و صدای مادرم که می گوید:"کیه؟" ...تا کی بی خیال روی تخت بخوابم .... من که از همان موقع که فهمیدم روی تختم و همه ماجرای قبلی خواب بوده بیدارم ... حتی ساعت را هم نگاه کردم یک ربع به یک بامداد ....بروم در را باز کنم ... مثل اینکه جسدی را بلند می کنم ... گویی چند برابر وزنم بیشتر شده ... اما قدم های ام را در تاریکی که نوری از اوپن روشنش می سازد محکم بر میدارم .... تا دست کم هم زمان با خواهر به در برسم .... تا این نشود که ساعت یک شب ... خواهرم تنها پشت در باشد.می رسم به در آپارتمان ... خواهرم نیست ... نگاه می کنم به دور و برم ...هیچ کسی توی پذیرایی و میان مسیر اتاق خواب ها تا در آپارتمان نیست ... از چشمی در آپارتمان نگاه می کنم ... هیچ کسی پشت در هم نیست ... یا دست کم در آن سیاهی حاصل از لامپ های زمان دار.از در دور می شوم ....این بار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 21:29

چند روز رییس ستاد بحران که به قول مولانا از قیاسش خنده آمد خلق را کو چو خود پنداشت صاحب دلق را، تا آن ضرب المثلی که درباره این آقا نجار صدق می کند که کافر همه را به کیش خود پندارد، درباره راههای مقابله با زلزله تهران گفت: مردم تهران خونه های پدری تو دهات رو نگاه دارن که بعد زلزله جایی برای اسکان داشته باشن.نتیجه منطقی: من از دهات اومدم اما آی کیوم خوب بود خودم استاندار کرمان و بعد هم رییس ستاد بحران کشور شدم و کلن خانواده خودم و عموم هر کدوم یه سمت گرفتن مث ممدمون که یه مدت وزیر بود.پ.ن: البته بارها گفته ام دهاتی بودن به جغرافیا نیست به تفکر است چه بسا کسانی همچو این آقای خود تهرانی پندار که پایتخت نشین باشند اما از لحاظ تفکری ، اندیشه ای پلشت داشته باشند مثل آن یکی آقا که وقتی رییس سازمان محیط زیست نبود می گفت برای محیط زیست می توان ال کرد و بل کرد و حالا می گوید دست به دعا باید برداشت فقط همین.ماجرا از زاویه ای دیگر:در این آش که انقدر شور شده که آشپزش هم می داند و به روی خودش نمی آورد... وزیر کار بر عکس نجار اصولگرا ، اصلاح طلب دو آتشه گفت: باران کم بارید نصف سال قبل و خیلی کمتر از ده ساله گذشته ..و خشکسالی کامل در راه است.و سپس راهکار دادند: باید برای مقابله با خشکسالی قبول کنیم در کشوری خشکسال زندگی می کنیم و همچون پدرانمان زندگی کنیم و از آب بهره ببریم.پ.ن: آن عمه بنده بود کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 22:10

از قدیمی شدن من و نوع نگرشم به جهان ... همین بس که خواستم از نوشته های وبلاگ نسخه پشتیبان بگیرم نه تو کامپیوتر نه تو لپ تاپ نه تو گوشی نسخه باز نشد که نشد....برنامه نویسی وبلاگ روزگاری که دستگاه های ارتباطی مال چند نسل قبل بودند انجام شده و با اومدن فیس بوک و بعد توییتر و بعد هم گوشی های هوشمند ... اصلن به روز رسانی نشده... و جالب اینکه این برنامه های نسخه پشتیبان زمانی ارائه شد در بلاگفا که دست کم از نوشتن من در وبلاگ شش سالی می گذشت و من در زمانه ای قرار گرفته بودم که هنوز نیز ادامه دارد و آن چیزی نیست جز نداشتن فرصت برای نوشتن!... حتی گریستن!گاهی فقط یادم می افتد قدیمی شده ام ... قدیمی.همین.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان رضایی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 6:08

صفحه بندی