چند ناگفتنی

خرید بک لینک

می گوید:"یعنی موبایلت رو گم کردی بازم ...انقده هم خوشحالی؟"

می گویم:" چرا خوشحال نباشم؟!... من همه عمرم رو گم کردم ... اجازه هم پیدا نکردم غمگین باشم ... موبایل که پیشش هیچه."

***

می گویم: "اومدم وصیتنامه جدید بنویسم ..."

می گوید:"خب؟!"

می گویم: " خواستم وصیت کنم خوب زندگی کنین... جاش نوشتم عذر می خوام نذاشتن و نتونستم زندگی کنم تا بدونم چیه و بعد تازه هلک و هلک واسه شما بنویسم خوبش چیه ...بدش چیه."

می گوید:"کدوممون زندگی کردیم؟"

حرف خودم را پی می گیرم...می گویم:" خواستم بنویسم... انسان خوبی باشین ... یادم افتاد ... ذره ذره شان انسانیم له شد ... اونقدر که ...."

می گوید:"استغفرالله ...این چه حرفیه می زنی ."

یادم می افته ...اونم مدتهاست مث من میز ندیده ... می خواد ثابت کنه که من انسانم ... اما زندگی نکردم ...تا ثابت بشه که او هم انسان است اما زندگی نکرده است .

***

می گوید: "از شما انتظار نداشتم خانم رهاا ... من کلاس زبانم رو کنسل کردم ... من ....من ..." نمی فهمم چه دارد می گوید ... دنده های ام بدجور درد می کند ...

می گویم :"باشه ...باشه ... "و قطع می کنم.

***

می گویم :"دنده های ام بدجور درد می کند ..."

می گوید:"خب باید هر چه زودتر برین دکتر..."

می گویم:"حوصله ندارم ."

با تعجب نگاهم می کند ....

می گوید:"یعنی حاضرین درد رو بپذیرین ...عوارض نامعلوم این درد دنده رو بپذیرین اما دکتر نرید؟"

می گویم:" برم دکتر که چی ؟ ... خودم که میدونم می گه برو عکس بنداز "

می گوید:"شما مثل اینکه با سلامتی مشکل دارید..."

می گویم: " با زندگی می گفتین بهتر بود"

می گوید:" انقدر ناامید؟"

می گویم:"نه اصلن ... زندگی یه آزمونه ... من دوست دارم آزمونم تموم شه ..."

بعد از کمی مکث می گویم:" تجربه امتحان داشتید؟ ....اکثر ما ترجیح میدیم که یه امتحان تستی رو تجربه کنیم ...یه امتحان کوتااه ... تا یه امتحان تشریح طولانی زمان ."

می گوید: "همیشه هم اینطور نیست...."

از درد اشک تو چشام جمع شده ... از جای ام بلند می شوم ... تنها می گویم: "جوونیا بهم زیاد پیشنهاد در شهر می شد که برم اون بر آب ....اما خب نشد ...حالا خودم زیاد دوست دارم برم اون بر خاک ... "

فکر می کنم به مرده ای نگاه می کند ....از درد اشک تو چشام جمع شده ... از جای ام بلند شده ام مثل اینکه خود آزاری دارم ... با دردم که همراهم است ... بلند می شوم و خودم را به خانه ای که خانه من نیست می رسانم ...تا در سکوت یک اتاق ...آرام گیرم.

پی نوشت: دارم میرم خونه خودم ...همون خونه ای که توش وبلاگ اولیه ام شکل گرفت ...در یک روز آبانی در میانه ایام پریود... و من کلافه از پری/ودی بیهوده که در طول سالیان نه مرا مادر ساخته بود... نه زن.

دارم میرم خونه خودم ...همون خونه ای که از این پس باید من رو در حالتی دیگر تجربه کنه ... یک دختر خانمی که داروخانه دارها به جای سنتروم به او سنتروم سیلور پیشنهاد می کنند!

پی نوشت دوم:

می گوید: " آره تو فیل هوا می کردی.."

می خواهم چیزی بگویم...اما قبل از آنکه چیزی بگویم ....

می گوید:" با من بجث نکن..."

و من هر روز بیشتر پی می برم بسیاری از کسانی که دوستم بودند ... یا برای جوانی ام بود ...یا مقامم.

وقتی گفتش تمام می شود... پیش خودم می گویم:" تمام این سالها چه کینه ای از دوستی با من داشته ... و چقدر انتظار کشیده..."

نسترن رها ...

ما را در سایت نسترن رها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

صفحه بندی