نسترن رها

متن مرتبط با «داری زنان» در سایت نسترن رها نوشته شده است

بیداری - خواب!

  • نیلوبلاگ

    میان چهارچوب در چهار لنگه چوبی خوابیده ام که صدای زنگ آپارتمان می آید.... اه یعنی کی می تونه باشه این موقع شب؟.... یعنی ساعت چنده؟.... اصلن چی شده؟ .... و همین طور با خودم کلنجار می روم ... یادم می افتد میان چهارچوب در چهارلنگه چوبی که اصلن در عالم واقع وجود ندارد، نخوابیده ام .... بلکه روی تخت عاریتی خانه مادر هستم و روی ام به دیوار.... با خودم می گویم :"اه همش خواب بود"... دوباره صدای زنگ آپارتمان را می شنوم ... صدای کلنجار رفتن خواهرم برای بلند شدن ... و صدای مادرم که می گوید:"کیه؟" ...تا کی ...

    ادامه مطلب
  • برده

  • نیلوبلاگ

    می دانم با خودتان می گویید پس توکلت کو؟ .... نرجس برده بود مادر مهدی شد .... یوسف برده بود عزیز مصر شد .... و الخ.... من برده تصورات خانواده ام هستم .. از 15 سالگی تا 26 سالگی با مریضی پدر دمخور شدم ... و لحظه لحظه اش را در نوجوانی به نظاره نشستمxa0 و زندگی ام شد صف های داروخانه .... صف های آزمایشگاه ... صف های .... من برده تصورات خانواده ام هستم .. وقتی خواهرم مریض شد ... و من بعد از سال ها پولی جمع کردم که بالاپوشی بخرم ...خریدم ...گفتم قشنگ است ... او هنوز این جمله را در ذهن دارد ...سال ها تن...

    ادامه مطلب