دلم واسه یه عیدی گرفتن تنگ شده . یه عیدی حتی قد همین که یادت بودم.
مادر مهدیه یادش بخیر.... می گفت: حالا که مهدیه هم رفته .... موقع تولدم ... روز مادر .... روز زن ....عیدا و مناسبتا ....از چند وقت قبلش فکر می کنم چی دوست دارم .... میرم قیمت می کنم .... کیفم رو وارسی می کنم ... و بعد حتی شده یه انگشتر بدل هدیه می دم .... یه وقتایی هم که خوش مایه باشم یه تور.
مادر مهدیه می تونست ...اما من نمی تونم .... واسه من سخته که خودم خودم رو خوشحال کنم ...
پی نوشت: 13 سال بود از خونه فرار کرده بودم ... می گن 13 نحسه اما فکر نمی کردم انقدر نحس باشه .... که مجبورم وقتی 13 سال تمام شد برگردم خونه .... - جایی که خنده که هیچ لبخند گناهه.-
جایی که می دونی نباید حرف بزنی باید گوش بدی ... جایی که خواستم پارسال هم برم ازش ... اما نشد ...نشد ....نشد..
- می گم عیدی ما چی شد؟
- می گه کی میری خونه ات؟
- می گم عیدی ما چی شد؟
- تا اول اردیبهشت که کامل خوب می شی؟
*** می خوام محکم سیلی بزنم تو گوش دیگران ... یعنی می تونم مث مادر مهدیه بشم؟ .... کاش پارسال رفته بودم ...این بار سال نحس نداشت....***
نسترن رها ...ما را در سایت نسترن رها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 31