تو كه نان مي خري ... انقدر نان سنگكي روي تخته نانوايي مي اندازي .... شيك است! كه بيشتر در قطر و يكدستگي و خوشرنگي رنگهايي از شيري تا قهوه اي شيري .... شبيه زيرانداز پلاستيكي است!...
مي گويد:" حرف نزن مي دانم اين دو سال چه كشيده اي ؟" ... و من تو را مي بينم ديگر نان دستت نيست ... حس مي كنم لابد تو چيزي گفته اي كه او از درد من مي داند.... مي خواهم به خودش چيزي بگويم ... هنوز حرفي نزده .... دوباره مي گويد :" مي دونم تو اين دو سال چي كشيدي؟ مي دونم." .... و جوري تاكيد مي كند كه انگار قرار است وجودش در اين تحمل دو ساله با من بوده است و له شدن زير بار اين تحمل را با همه وجود حس كرده است.
از خواب مي پرم .... با خودم مي گويم :" سال هاست نه تو را مي بينم نه به تو حتي لحظه اي فكر مي كنم ....خنده دار است كه خوابت را ديده ام ."
اما تو مي گويي:" بارون مياد."
من پشت سرم را نگاه مي كنم ... توي خيابون بيرون از كافه كه به بوفه اش تكيه داده ايم و قهوه مان را سر مي كشيم .... چاله هاي كوچك فرونشسته در آسفالت ...از آب پر شده اند ...انقدر كه شايد يك بچه لذت آب بازي را با كوباندن پاهاي اش در آن آب ها ببرد ....
من پشت سر را نگاه مي كنم .... و همه چي قطع مي شود به من .... كودكي هستم كه پاهاي ام را در چاله ها با لذت مي كوبم و مي خوانم :" آن مان نوارا ...دو دو اسكاچي..." .... با نوايي غريب اما شاد ... و صداي ام در گوشم مي پيچد .... مي خندي ...از همان جا كه هستي مي گويي :" موسيقيش قشنگه ...ترانه اش كن ." ... خودم هستم تكيه به بوفه كافه داذه ... چرا خودم فكرش را نكرده بودم؟
از خواب مي پرم ؟ و به جاي اينكه سوال كنم چرا خودم فكرش را نكرده بودم ...مي پرسم چرا دم سحر دو شب پياپي مي آيي سراغم ... از ذهنم بيرونت مي كنم ....
صبح نگاه گيجم در خيابان ها ست و ذهنم گويي بخشي از "ديگران" را مرور مي كند!
نسترن رها ...ما را در سایت نسترن رها دنبال میکنید
برچسب: آن مان نواران دو دو اسکاچی,شعر آن مان نواران,آن مان نباران,دانلود آن مان نواران نامجو,شعر آن مان نوارا, نویسنده: بازدید: 252